حکایت بهلول و شیخ جنید بغدادی

خرید بک لینک

کتاب صوتی

شیخ جنید بغدادی, همراه مریدان برای گشتوگذار به خارج شهر رفت و سراغ بهلول, را گرفت. بهلول, را یافتند و به نزدش رفتند. بهلول, از شیخ پرسید: تو همانی که مردم را ارشاد میکنی؟ شیخ گفت آری. بهلول, گفت طعام چطور میخوری؟ شیخ گفت اول (بسمالله) میگویم و لقمه کوچک برمیدارم و...! بهلول, برخاست و گفت تو میخواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن نمیدانی.

شیخ مجدد پیش او رفت. بهلول, پرسید: آیا سخن گفتن میدانی؟ شیخ گفت آری، سخن بهقدر میگویم و بیحساب نمیگویم و بهقدر فهم مستمعان میگویم و... بهلول, گفت گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن هم نمیدانی و رفت... مریدان گفتند شیخ این مرد دیوانه است، اما شیخ گفت مرا با او کاری است که شما نمیدانید پس مجدد پیش بهلول, رفت. بهلول, گفت تو که آداب غذا خوردن و سخن گفتن نمیدانی، آداب خوابیدن میدانی؟ شیخ گفت آری...چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه خواب میشوم و... بهلول, گفت فهمیدم آداب خوابیدن را هم نمیدانی...

شیخ دامنش را گرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمیدانم، تو قربة الی الله مرا بیاموز . بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدانکه اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید، در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و از برای غرض نباشد و در خوابیدن، اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد بشری نباشد.

حفره ی موسوم به «The Deluxe Mystery Hole»...

ما را در سایت حفره ی موسوم به «The Deluxe Mystery Hole» دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 395 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:51

صفحه بندی